share

ساناز اسدی

نویسنده

می‌گوید داستان می‌نویسد چون کار دیگری بلد نیست. و کار دیگری هم در دنیا نیست که این‌قدر دوستش داشته باشد. می‌گوید نوشتن برایش لذت‌بخش‌ترین کار دنیاست، اما عذاب‌آورترینِ آن‌ها هم هست. عادت دارد از چیزی که می‌نویسد حرفی نزند. می‌گوید اگر داستان را با صدای بلند برای کسی تعریف کند، دیگر نمی‌نویسدش... متولد 1365 در قائم‌شهر است و دانش‌آموخته‌ی  تئاتر از دانشگاه هنر. قبل از آن‌که داستان بنویسد نمایش‌نامه‌ می‌نوشته. «خروج اضطراری»، «سایر بازماندگان» و «کلکسیون» از نمایش‌نامه‌های اوست که روی صحنه رفته‌اند. برای این آخری جایزه‌ی ویژه‌ی اکبر رادی را هم گرفته. اما اولین اثر داستانی‌‌اش مجموعه‌‌داستانی است با عنوان «نیازمندی‌ها». اگرچه با دومین تجربه‌‌‌اش بود که  نامش بر سر زبان‌ها افتاد: «سخت‌پوست»؛ روایت یک خانواده‌ در ساحل شمال که زندگی‌شان از راه خدمت به تهرانی‌هایی می‌گذرد که آن‌جا ویلا دارند یا اجاره کرده‌اند. داستانی که تحسین و توجه منتقدان و خوانندگان را یک‌جا برانگیحت. و حالا سومین تجربه‌ی داستانی‌ او «چشم‌های اینشتین» باز در همان جغرافیا اتفاق می‌افتد. در قائمشهر. با روایت خانواده‌ی پنج‌نفره در سرایدارخانه‌ی مدرسه‌ای دخترانه که پسر خانواده تجربه‌های میل و عاطفه‌ی نوجوانی‌ را در وضعیتی پیچیده از سر می‌گذراند... اسدی از آن دست نویسنده‌‌هاست که همیشه به سراغ قصه‌ی آدم‌های معمولی می‌رود. آدم‌هایی که خوب می‌شناسدشان. آدم‌هایی از همان شهرهایی که درشان به دنیا آمده، بزرگ شده و زندگی کرده. شاید بتوان گفت آدم‌های معمولی مازندران و خطه‌ی شمال... او در داستان فارسی به آثار احمد محمود و جعفر مدرس صادقی علاقه‌مند است و از میان نویسندگان خارجی از کارور، دکتروف و یوسا تاثیر گرفته است.