خودش میگوید اقبالی که به آثارش شده، هم شگفتزدهاش میکند هم نگران. میگوید چیزهایی که مینویسد از زندگی است، نه برای جامعهی سیاستزدهای مثل ایران که در وضعیت شبهزندگی روزگار میگذراند. نویسندهای است که ابایی ندارد تلخ بگوید و نگاه نهچندان امیدوارش را با دیگران در میان بگذارد. حتی ناامیدی را ستایش میکند. بارها گفته که از دروغ خسته شده. که دستکم نویسنده نباید دروغ بگوید: «تا کی میخواهیم سرِ خودمان و نسلهای بعدی را شیره بمالیم و بگوییم زندگی جای خوب و آرامی است؟» نویسندهی صریحالهجهای است. پس به صراحت میگوید «فردا از امروز بدتر است، امروز از دیروز بدتر. بیایید زمان حال را دریابیم».
با همهی تلخاندیشیهایش اما شگفت اینکه همچنان محبوب است. تعداد کسانی که کتابهای مصطفی مستور را میخوانند اصلاً کم نیستند. شاید چون آنهایی که در زندگی رنج میکشند، کم نیستند. مهندسی خوانده و اولین داستانش را در دههی 60 نوشته. چند فیلم هم ساخته و بعد سینما را رها کرده. در اواخر دههی هفتاد اولین کتابش را منتشر کرده و خیلی زود در جشنواره قلم زرین برای «روی ماه خداوند را ببوس» برگزیده شده است. کتابی که مسیر زندگی حرفهای او را عضو کرده. جایزه ادبی اصفهان و جایزهی داستان صادق هدایت دیگر جوایزی است که او در کارنامهاش دارد.
او نویسندهای است که به نگاه اگزیستانسیالاش در داستان معاصر فارسی شهره است. مایههای فلسفی داستانهایش از امتیازهای ویژهی نوشتار اوست و البته تواناییهایش در سبکپردازی که از او نویسندهای خوشخوان با جذابیتهای تکنیکی ساخته است. بسیاری از منتقدان بر سه موتیف «عشق»، «شک» و «مرگ» به عنوان بنمایههای اساسی نوشتههای او دست گذاشتهاند. آثار او به زبانهای عربی، ترکی، انگلیسی و ... نیز ترجمه شده است. اما او علاوه بر نوشتن داستان، به ترجمه و تدریس داستان نیز بهصورت جدی پرداخته است. ترجمههایش از آثار ریموند کارور (داستاننویس صاحبسبک آمریکایی) در معرفی این نویسنده به جامعهی فارسیزبان بسیار موثر بوده. همچنین کتابهای تالیفی مستور دربارهی داستاننویسی در کنار کارگاههایی که او در این باره برگزار میکند حکایت از تلاشهای آموزگاری دارد که میخواهد اندوختههای خود را به نسلهای بعدی منتقل کند.